تبلیغات
سایت متنوع راه نرفته - داستان زیبا و كوتاه راننده و كشیش كلیسا
 
سایت متنوع راه نرفته
درباره وبلاگ



مدیر وبلاگ : راه نرفته


مطالب اخیر
نظرسنجی
نظر شما در مورد نوشته های وبلاگ راه نرفته چیست؟





    

در صف طولانی بهشت , در روز قیامت یک راننده اتوبوس در جلو و یک کشیش پشت سر راننده ایستاده بودند , نوبت راننده که رسید فرشته‌ ای نگاهی عمیق به کارنامه‌ اش انداخت و بهش گفت , شما بفرمائید بهشت , نوبت کشیشه که رسید فرشته نگاهی به کارنامه‌ اش کرد و بی معطلی گفت , شما برید جهنم که به خدمتتون برسند , کشیشه تا اینو شنید صدای اعتراضش بلند شد که , این بی عدالتیه که این یارو , راننده اتوبوس به بهشت بره و من‌ به جهنم , من که تمام عمرم را تو کلیسا صرف عبادت خدا کرده‌ام , فرشته با مهربانی بهش گفت , ببین , اون یارو راننده اتوبوس وقتی رانندگی میکرد تمام سرنشینان اتوبوس هر کاری داشتند ول میکردند فقط دعا میکردند , ولی تو , وقتی موعظه میخوندی تمام کسانی که تو کلیسا بودند خوابشون میگرفت.




نوع مطلب : داستان کوتاه، 
برچسب ها : داستان زیبا و كوتاه راننده و كشیش كلیسا، داستان كوتاه، داستان،





تبلیغات
پیوندهای روزانه
آمار وبلاگ
  • کل بازدید :
  • بازدید امروز :
  • بازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • تعداد نویسندگان :
  • تعداد کل پست ها :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین بروز رسانی :
امکانات جانبی
 
 
بالای صفحه